روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان سه‌شنبه, نوامبر 25 2008 

در جامعه ی ایران هر روزه شاهد خشونت هایی هستیم که به صورت آشکار و پنهان بر علیه زن ایرانی به اشکال گوناگون روا داشته می شود بخشی از این خشونت ریشه در فرهنگ و سنت داشته و بخشی حاصل تداوم تبعیض علیه زنان در ساختار حقوقی ایران می باشد و با توجه به این دو تقسیم بندی کمیته زنان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی وظیفه خود می داند که دولت را نسبت به تکالیفی که باید در حمایت از حقوق شهروندی نیمی از جمعیت کشور انجام دهد آگاه سازد و به زنان ایرانی نیز بار دیگر  این نهیب را می زند که امروزه دیگر شهروند درجه ی دوم نیستند  و باید نسبت به حقوق خویش واقف بوده و خود نیز در جهت خشونت زدایی از زندگی خویش با تکیه بر اصل برابری گام نهند.
دولت باید  ابتدا به اهمیت  و تاثیری که خشونت با تمام  ابعاد  خویش در زندگی اجتماعی و فردی زنان دارد پی ببرد و پس از آن سعی در ایجاد تغییر در هنجارها و گفتمان رایج و طرز تفکراجتماعی گردد که این تغییرات مستلزم برنامه ریزی و سرمایه گذاری در آموزش هایی است که به طور مستقیم و غیر مستقیم با هدف اصلاحات فرهنگی صورت می گیرد.
از طرفی دیگر با توجه به اینکه قوانین ایران در بیشتر موارد به طور صریح یا ضمنی خشونت علیه زنان را  تجویز می کند دولت باید تدبیری بیندیشد تا هرچه زودتر فرصت های لازم برای اصلاح قوانین ایجاد گردد این نکته نیز حائز اهمیت است که گاهی آنچه سبب خشونت علیه زنان می گردد قرائتی از سنت های دینی است که توسط گروه هایی که همچنان سعی در پاسداری از سنت گرایی کهن دارند،صورت می گیرد ولی با توجه به آنکه جامعه ی ایران امروز جامعه ای ایستا و راکد نیست ما نیازمند نظریه هایی مبتنی بر فهم امروزی از دین هستیم که با توجه به دو عنصر زمان و مکان و با تکیه بر فقه پویا برداشت های نوین از دین را در دستور کار خود قرار دهد و ما را به سوی افقی عاری از خشونت علیه زنان در قوانین و در جامعه رهنمون سازد.

کمیته زنان سازمان دانش آموختگان ایرانی 24 نوامبر 2008

در نشست كميته زنان ادوار تحكيم وحدت طرح شد چهارشنبه, اکتبر 29 2008 

در نشست كميته زنان ادوار تحكيم وحدت طرح شد
لايحه بومي گزيني دختران؛ طرحي سراسر تبعيض آميز

ايجاد گفتار بازگشت ، بنيادگرايي و خلق باورهاي غلط نسبت به زن و همچنين ارزيابي نگاه ذات گرايانه در دولت نهم به زنان كه در نهايت به لوايحي مانند سهميه بندي جنسيتي ، بومي گزيني و لايحه حمايت از خانواده منجر مي شود از جمله مباحثي بود كه در نشست » نقد لايحه بومي گزيني جنسيتي در دانشگاه ها» در نشست كميته زنان ادوار تحكيم وحدت از سوي استادان دانشگاه و حقوق دانان مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفت.

كميته زنان ادوار تحكيم وحدت در حالي نشست » نقد لايحه بومي گزيني جنسيتي در دانشگاه ها» را برگزار مي كند كه با وجود تبعات سوء تصويب احتمالي چنين لايحه‌اي  براي دختران دانشجو هنوز اقدام جدي از سوي گروه‌ها و فعالان مدني براي نقد اين لايحه صورت نگرفته‌است. در صورتي كه در مورد لايحه حمايت از خانواده همگرايي منسجمي ميان گروه ها و جنبش هاي اجتماعي در نقد و اطلاع رساني لايحه در بين مردم و مسولان صورت گرفت.

شادی صدر

شادی صدر

شادي صدر حقوقدان در بررسي موضوع سهميه بندي جنسيتي مي گويد:« موضوع اصلی مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی نیست بلکه طرح آموزش عالی در خصوص موضوع بومی سازی جنسیتی در دانشگاه‌ها است. از نظر من این طرح مانند خیلی دیگر از طرح ها که در مورد زنان در جریان است، یک پروژه بنیادگرایانه است.»
او در تعريف خود از مفهوم بنيادگرايي مي‌گويد:« بنیادگرایی را مي توان یک جنبش سیاسی تعریف کرد که در آن هویت جمعی باید مشروع از ارزشهای قومی و نژادی بوده، مورد قبول همگان باشد. به یک نوعی همه پروژه های بنیادگرایانه در مواردی اجرا می شوند که از قبل مشروعیت داشته و همه باید از آن تبعیت کنند، یک الگویی که می گوید همه مثل هم باشند، همه یکجور لباس بپوشند و….»

صدر همچنين به تحليل ويژگي‌هاي  مهاجرت دختران از پيرامون به مركز مي‌پردازد:« مهاجرت از مرکز به پیرامون، دو اثر برای دختران دارد که صرف نظر از ایجاد تغییرات در جامعه، خارج شدن از کنترل دولت و خانواده است.»
او همچنين در نقد دو ﺳﺆال: « بومی یعنی چه؟ و محل سکونت یعنی چه؟ » مي گويد : « بومی یعنی چه؟ یعنی اینکه در چه شهری به دنیا آمده‌ام، در چه خانواده‌ای به دنیا آمد‌ه‌ام، ترک زبان یا فارسی زبان یا … هستم. این دو ﺳﺆال نمی‌تواند مبنای تبعیض قرار گيرد.  »

 

الهه کولایی

الهه کولایی

الهه کولایی، استاد دانشگاه تهران آنچه اين روزها با عنوان هاي مختلف طرح و لايحه عليه زنان از سوي نهادهاي قانونگذار در حال جريان است را مفاهيمي مي داند كه دست كم  ده‌ها سال است که زمینه‌هایش  در جامعه ودر ساختار قدرت فراهم شده و زن به ابزاری در جهت تامين منافع مرد تبدیل شده‌است.

او همچنين به ورود  مظاهر توسعه به كشور اشاره مي كند در حاليكه اين مظاهر  درونی نشده و لوازمش فراهم نشده‌است.»

كولايي مي افزايد:« از همان زماني كه نام مركز امور زنان رياست جمهوري به مركز امور زنان و خانواده تغيير يافت ، تقريبا اصل چرخش انديشه پيرامون زن در افكار سياستمداران مشخص شد، موضوع اين است كه زن را متعلق به حوزه خصوصی می‌دانند و او نقشهای محدودی در حوزه خصوصی پیدا می‌کند. و در اين راه طرح هايي مانند  سهمیه بندی جنسیتی و طرح بومی سازی جنسیتی و لايحه حمايت از خانوداه وضع مي شود.»
كولايي پيشنهاد مي دهد كه  می توان در یک رویکرد کلان و همه جانبه در برابر طرحي مانند بومي گزيني جنسيتي  این مسیر را از طریق آگاهی دادن و استفاده از مجاری قانونی تغییر داد.

 

فاطمه صادقی

فاطمه صادقی

فاطمه صادقی، پژوهشگر در حوره مسائل زنان و استاد دانشگاه نيز به ايجاد موجي به نام موج برگشت در جامعه در سطح حوزه انديشه و تصميم گيري اشاره مي‌كند:«اين موج زنان را به خانه برمی‌گرداند،همچنین روشنفکران چپ و لائیک و نهضت پدر سالاری نیز در این داستان همکاری کردند. موج برگشت اول، با انقلاب 57 به اوج خود رسید و آنچه امروز شاهدش هستیم، موج برگشت دوم است. روشنفکری ایرانی یک نهاد عقب مانده است  که بدنه آن یا به عمد و یا غیر عمد با موج برگشت همراهی می‌کند. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که پدرسالار است و دانشگاه نمونه‌ای از این جامعه پدرسالار به شمار مي آيد. »
صادقي در ادامه اين پرسش را طرح مي‌كند كه چرا بايد گفت و گو پيرامون چنين طرحي در شرايط كنوني جامعه اتفاق بيفتد و تحليل خود را اينطور بيان  مي‌كند:«من تصور می‌کنم دو قطبی‌ را که برقرار می‌کنیم (دوران اصلاح طلبی و بعد اصول گرایی) بسیار ساده انگارانه است. به اعتقاد من بسیاری از اتفاقات الان نتيجه كالايي شدن مناسبات اجتماعی است که به زن به عنوان یک جنس یا کالا نگاه می کند. من فکر می کنم زمانی جامعه ما انسان اخلاقی را مدنظر داشت ولی هر چه از انقلاب فاصله می‌گیریم این اخلاق کمرنگ تر می‌شود تا اينكه  به دوران خاتمی مي رسيم و بعد از آن می بینیم که یک پدیده‌ای مانند دولت احمدی نژاد خلق می شود. احمدی نژاد فرزند خلف وعده هایی است که در دوران اصلاحات برآورده نشدند، بنابراین یکسری تقصیرات و کم کاریها اتفاق افتاده‌است.»
صادقي راهكار خود را براي برون رفت از اين بحران با طرح يك پرسش بيان مي‌كند ، اينكه بايد به  مرور تاریخ خودمان و تفكر پيرامون ظهور گفتاری که دارد رایج می شود، بپردازيم.»

دانلود بیانیه ، دانلود پوستر ، دانلود لوگو(یک، دو، سه) ، دانلود کاریکاتور(یک، دو)

لوگو، پوستر و کاریکاتور از کمیته ی هنری کمپین یک میلیون امضا برای برابری

عکاس : صبا طاهريان‬

نشست نقد لايحه ی بومی سازی جنسيتی دانشگاه ها یکشنبه, اکتبر 26 2008 

کمیته ی زنان سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) برگزار می کند
نشست نقد لايحه ی بومی سازی جنسيتی دانشگاه ها

با حضور اساتيد دانشگاه الهه کولايی، فاطمه صادقی و همچنين حقوق دادن گرامی شادی صدر.
زمان: دو شنبه 6 آبان 1387 ساعت 4 بعد از ظهر
مکان: دفتر سازمان دانش آموختگان ايران(ادوار تحکيم وحدت) واقع در خيابان آزادی بعد از دانشگاه صنعتی شريف، روبروی بانک اقتصاد نوين، پلاک 628، ط 10 شرقی

زمانه لعنتی ای که کیهان در باب همسرداری می نویسد شنبه, اکتبر 25 2008 

سیاوش خدایی
سیاوش خدایی

زمانی که همه وجودم، عقل و شعورم، فهم و دانایی و دانستگی هایم، در یک کلام «من» در کلیتم و در کلیه اجزایم به آلتم فرو کاسته می شود، آنگاهی انسانی آلت شده یا آلت واره هستم. آن «من» نیستم. یا «من» عبارتست از آلت! وقتی همه کنش هایم پیوسته به آلت اشارت دارد، آنهم آلت دائماً راست کرده، و راست کردنش و اقداماتی که در پی آن می آید ورای من و توانایی هایم است، در آن صورت من بیگناه مطلق هستم؛ چرا که او ورای من است. در اختیارم نیست و به من دستور میدهد. آلتم گناهکار است نه من؛ نه شعور و نه خرد و نه فهم نه هیچ جیز. فقط یک چیز و آنهم آلتم. او به عنوان «جوهره مردانه» ای است که بالای سرم قرار دارد و در اختیارم نیست. ریسمان همه وجودم همچون عروسک خیمه شب بازی، اسیر اوست. صد البته من اسیر اویم! نه اسیر آلتم که سنجیده شدنم با آن همانا و له شدنم زیر آوارش همانا، بلکه از آن رو که موجوداتی که تصور میکردم سالهاست منقرض شده اند اینک انگار دوباره روییده اند و مرا آلت گونه تعریف می کنند. از زمینی روییده اند که بذر بلاهت در آنها کاشته شد.
همسرم گاو نیست؛ مادرم هم گاو نیست. گرچه خواهری ندارم، اما اگر داشتم او نیز گاو نبود. و حتی مردان بیش از نان؛ آنها نیز چنین نیستند. دوستانی دارم؛ دختر و پسر. نه! اصلاً فراتر از آن: انسانها گاو نیستند. چرا فقط به نزدیکانم می اندیشم؟ گرچه گاو چنین نمی کند. گاو چنین «انسان گونه»…. چه بگویم. بگویم حیوان منش؟ گاو منش؟ یا انسان منش؟ هر چه هست برایم غریب است. نه مرد گاو است و نه زن. پس آن گاو کیست و چیست؟
زمانی که با خوشرویی به زنی سلام کردم یا با او فنجان چایی خوردم گفتند آلتش راست کرده. وقتی صورت زیبای زنی را نگریستم و در آن زیبایی تحسین برانگیزی یافتم باز چنان گفتند. مهم زیبایی نبود. لحظات خوشی که در ورای آن جنسیت لعنتی بود. مهم جنسیت بود؛ ورای آنچه «بود». هر چه در این جهان لعنتی میان «من» و «او» روی داد آلت راست شده ام خوانده شد. مرد در ایران بیچاره است. زن نیز بیچاره است. دل به حالش بسوزانیم. دل به حال این جهان بسوزانیم. دل به حال دل بسوزاینم. دل به حال «دل سوختن» بسوزانیم.
عجیب است که نعره برمی آورند: زن در غرب کالای جنسی است و عیانتر از عیان با افتخار زن را کنیزک مرد، برده جنسی معرفی می کنند. حتی از صیغه هم گذشته. از هرزگی هم گذشته: زن فی نفسه می بایست هرزه گی کند؛ اهمیت آن هرزه گی فقط در «برای چه کسی» است! افتخار ایران ما ترویج بردگی جنسی است. زمانیکه در کودکی از صفای ایرانی گفتند دنیای زیبایی ساختیم. اما اینک؛ اما اینک همه آنها فرو ریخته است. جهان تلخ است. دنیای ما بی رحم است. توامان با این رنج، زمانه برخاستن است. زمانه فریاد است. جهان امروز، جهان فریاد است.
کیهان بیچاره است. دل به حالش بسوزانیم. این «دل سوزاندن» آن دیگری ها نیست. گرچه اشتراک دارد، از اساس تضاد دارد.

سیاوش خدایی

انکار خویشتن سه‌شنبه, اکتبر 14 2008 

سیاوش خدایی

سیاوش خدایی

چندان عجیب نیست که سازمان اجتماعی ما آنقدر ترسو باشد که توان دیدن رشد روزافرون زنان را نداشته باشد. زمانه ای که در آن جنسیت اولین و آخرین ملاک سنجش انسانهاست. زمانی که انسان را به واسطه خرد انسانی از حیوانات جدا کردیم، با همان خرد خاص شده، کیفیت به کارگیری خرد را انگیزه ای برای توجیه تبعیض سیستماتیک قرار دادیم. اگرچه در خود آن مسئله –یعنی کیفیت به کارگیری خرد- نیز بیشتر سفسطه و دگمی عیان دیده می شود، اما در هر صورت چنین برداشتی انگیزه ای برای تبعیض های نژادی، ملی، جنسی و غیره بوده است. سازمان اجتماعی ما در لفافه هر قانون خود زنان را نابخردانی که نیاز به سرپرستی نیاز دارد تصور کرده است. خود را در کنار مردان تحت سیطره اش قرار داده و از جایگاه پدرسالاری در شنیع ترین نوع اش زنان –و همطینطور ما مردان- را همچون ابلهانی فرض کرده است. زنان کودکانی –یا بهتر است به زبان واقعی تر بگویم حیواناتی- هستند که شعور انسانی موهبتی است که هرگز بدان دست نمی یابند؛ چرا که از آسمانها بر ذات و وجود مرد تقدیم شده. اساساً از او بعید است که چنین نیاندیشد. اگر چنین تصوری نداشت می بایست می گفتیم جایی اشکال دارد.

 

 لایحه کاهش ساعت کاری زنان در کنار لایحه حمایت از خانواده و جدیداً بومی سازی جنسیتی. از قرار معلوم در مغزهای وکلای ما به جز دغدغه رفع مشکلات فراوان مالی خود با دریافتهای 100 میلیونی که البته چندان جدید نیست و عیان بود، حرمسراسازی نیز قرار است عیان شود (شاید هم آن پول می خواهد صرف رعایت عدالت در بین همسران فعلی و آتی شود. به هر حال می بایست اجرای عدالت را از وکلای خود بیاموزیم و ممنون باشیم که زحمت خرج این پول و آموزش چگونگی برقراری عدالت بین همسران را به خود می دهند). دیگر نیازی نیست به قانون اساسی رجوع کنیم. قانون را آنها برای خود می نویسند. ما مردم دیگر بندگان آنها هستیم. قانون جلوی حرمسراسازی را میگیرد؟ خوب درستش می کنیم! زنان در حال نفوذ در مراکز علمی و یافتن جایگاه اجتماعی هستند؟ غلط کرده اند! خدایگان آنها یعنی شوهرانشان در هر لحظه از شبانه روز دسترسی جنسی ندارند؟ قوانینی وضع می کنیم که در خانه بمانند! امکان تحصیل در رشته و دانشگاه مورد علاقه شان را دارند؟ وای! چه اشتباهی! اصلاً قرار نبود آنها تحصیل کنند! حالا کارشان به جایی رسیده که شهر و رشته مورد علاقه هم دارند! ای بردگان؛ بشتابید. بشتابید به سوی پستوی خانه ها؛ با کاهش ساعت کاری؛ بومی سازی جنسیتی؛ لایحه حمایت از حرمسراسازی. (می بخشید! چون این نوشته باید کوتاه باشد از ذکر لیست طولانی ای که چند صد صفحه خواهد شد پرهیز می کنم.)

سازمان اجتماعی چگونه خود را انکار می کند؟ چگونه در هر دم شهروندانش را که  همچون گوسفند دانسته و انکارش کرد؟ انکار شهروندان انکار سازمان اجتماعی است؛ مگر آنکه او خود را چیزی فراتر از ما بیچارگان روی زمین بداند. قوانین تبعیض آمیز خود به کنار؛ اینک زمان محروم کردن زنان از اولیه ترین حقوق هر انسان است. تحصیل زنان البته جزو حقوق اولیه آنها نیست. حالا قانون اساسی یک حرفی زده؛ شما زیاد جدی نگیرید! البته باز هم چندان عجیب نیست: مگر زن انسان است که حقوق انسانی را نقض کرده باشیم. او بنده ای است؛ بنده خدایی به نام «شوهر». شوهر بالاترین تقدس های هستی اوست. بنده را کجا با ارباب برابری است؟

بعد از جنجال های دولت محترم در باب لایحه حمایت از حرمسراسازی، اینک زمان آن رسیده تا مقدمات حرمسراهای پیش رو فراهم شود: تربیت زنان احمق و نادان. همسرداری به شیوه خاص مورد علاقه سازمان اجتماعی ما بالاترین چیزی است که زن در هستی می تواند بدان دست یابد. کلیه برنامه های سازمان اجتماعی محترم ما با همین پیش فرض تنظیم می شوند. این حقارت روزینه اوست.

آنزمان که روزنامه کیهان به ما همسرداری بیاموزد حتماً قرار است آقای کردان وزیر محترم کشور نیز فیزیک کوانتومی تدریس کند؛ آنهم در دانشگاه آکسفورد!

 

نویسنده : سیاوش خدایی

آموزش زنانه سه‌شنبه, اکتبر 14 2008 

عموم زنان به دلیل قرارگیری در چنین محیطهای آموزشی توانایی فعالیت اجتماعی را از دست داده اند و تبدیل به موجوداتی شده اند که برای زندگی به کسانی وابسته بودند که آموزشهای فراخانه ای را دیده و توانایی زندگی در جامعه را دارند.

امیر رشیدی
امیر رشیدی

با نگاهی به تاریخ آموزش در ایران در می یابیم که زنها همیشه در محیطی بسته مورد آموزش قرار می گرفته اند، که البته نوع آموزش هم بیشتر به همان محیط بسته خلاصه می شد. یعنی آموزشهایی را می دیدند که فقط در همان محیط بسته کاربرد داشتند. این محیط عبارت بود از خانه و آشپزخانه و آموزش ها هم عبارت بودند از آشپزی و خانه داری و شوهر داری، چیزی که تا همین چند وقت پیش از ان به عنوان زنیتگری یاد می کردند.

 

 

به سختی این زنان توانسته اند تا جامعه و خانواده ها را قانع کنند که باید پا را از خانه بیرون گذاشته و برای این امر نیازمند آموزه های فرا خانگی هستند.

مدتها گذشت تا آنها توانستند مدارسی برای خود داشته باشند که البته در ابتدا کاملن مذهبی بود. زمان گذشت و گذشت تا زنان ما توانستند غلط بودن چیزی را اثبات کنند که در فرهنگ عامه متهم به آن بودند. در فرهنگ عامه و البته مردسالار زنان به ناقص العقلی متهم بودند حال آنکه با نگاهی به میزان قبولی دختران در کنکور در میابیم این موجودات به قول آنها ناقص العقل از عقل کلهایی که آنها را به اثارت گرفته بودن، پیشی گرفته اند، آن هم در جایی که جایگاه عقل و شعور و تفکر است و نه چیز دیگری.

سیستم آموزشی مردسالارانه که نتوانسته زنها را در خانه به بند بکشد طرحی نو درانداخته و در اقدامی نو طرح سهمیه بندی جنسی را اعمال می کند، به این امید که عده ای با این طرح از شرکت در کنکور منصرف شده و یا درصد قبولی آنها را کاهش یابد. جالب اینجاست که نه تنها کاهش نیافت و هیچ دلسردی هم در بین دختران به وجود نیاورد بلکه انگیزه آنها را برای شرکت در راقبتی ناسالم بالاتر برد و در سال بعد آمار 61% قبولی دختران خود نمایشی بزرگ از اراده زنان و دختران ایرانی داشت.

امروز اما، این تفکر مردسالارانه با تدبیری بسیار جدیدتر پا به میدان گذاشته، طرحی که از اجبار دختران برای قبولی در دانشگاه های محل سکونت خود سخن می گوید. اقدامی نوینی از سیستم آموزشی ایران است تا هر چه بیشتر بتواند دختران را در محیطی بسته قرار دهد.

اولین سوالی که به ذهن می رسد این است که آیا این دخترانی که از نظر علمی از پسران پیشی گرفته اند باید از تحصیل در مراکز آموزش عالی که عمده آنها در تهران است محروم شوند؟

و سوال اساسی تر اینکه چرا دختران نباید خارج از محل اقامت خود تحصیل کنند؟

اجازه دهید این سوال را اینگونه مطرح کنم که چرا دختران اجازه خروج از شهر خود را ندارند؟ بیایید صادق باشیم، دختران مگر جز تحصیل، دلیلی برای خارج شدن از محل زندگی خود را دارند؟ گرچه همین اجازه هم منوط به خواست خود آنها نیست و باید پدر، شوهر و یا هر کسی که سرپرست، ولی و یا قیم آنها است به آنها اجازه خروج را دهد. حال چرا همین فرصت هم از آنها گرفته می شود؟

ما در تلاش بودیم تا دخترانی که قصد ادامه تحصیل در مراگز آموزشی و علمی خارج از کشور را دارند مجبور نشوند به ازدواج های اجباری تن دهند و حال با چنین مسئله ای روبه رو شدیم!!!

آقایان دلیل می آورند که توانایی تامین خوابگاه برای این دسته از دانشجویان را ندارند، اما مگر شما قولی هم برای خوابگاه تا کنون به کسی داده اید؟ چگونه است که برای نصب صدها دوربین مدار بسته آخرین مدل در سالنها، کلاسها، نمازخانه ها، حیاطها و و خلاصه هر مکانی که توانستید(جالب این هست که در مصاحبه ها این مورد تکذیب می شود!!!)، امکانات مالی خوبی دارید ولی قدرت تامین خوابگاه را برای این دانشجویان ندارید؟!

جنبش زنان در این چند ساله اخیر و به عبارت بهتر در این دو سال گذشته نمایش داد که توانایی دریافت خواسته های خود را دارد. زنان نشان دادند که توانایی بالایی در تغییر الگوهای رفتاری و مناسبات اجتماعی را دارند. نشان دادند آناه قدرت بدست گرفتن نقشهایی بهتر و قویتر را نسبت به مادر بودن و یا همسر بودن را دارند.

اما نکته ای دیگر، زن با تحصیلات بالاتر قطعن به یک کار نیز فکر می کند، کاری که برایش ایجاد درآمد کند و این درست در مقابل تفکر مردسالارانه ای است که می کوشد هرچه بیشتر زنان را به لحاظ مالی به خود وابسته نگه دارد.

 

نویسنده : امیر رشیدی

آگاه مي كنيم. حتي به زور! سه‌شنبه, اکتبر 14 2008 

نازلی فرخی

نازلی فرخی

«عدالت يعني قرار گرفتن هر چيزي سر جاي خودش، نه تساوي

اين جمله را چند سال پيش مدير كل دفتر گسترش و ارزيابي آموزش پزشكي در دفاع از سهميه بندي جنسيتي دانشگاهها به زبان آورد.

طرح سهميه بندي جنسيتي مدتها پيش و ابتدا تنها در مورد رشته هاي پزشكي به اجرا در آمد. بعدها كم كم زمزمه هايي اجراي اين طرح در رشته هاي ديگر هم شنيده شد.

يكدفعه همان دخترهاي كه آمار رورد به دانشگاهشان سند افتخار حكومت بود، دانشجويان و متخصصان دانش آموخته ي زن ايراني مشت محكمي به دهان دشمنان بودند، معضلي شدند كه بايد سريع درمان مي شد.

همان روزها هم اين طرح با مخالف گسترده ي فعالين اجتماعي ، مطبوعات و مردم روبرو شد. براي مدتي مسكوت گذاشته شد. اما باز در سال 85 مطرح شد. از نظر قانون گذاران و سازمان سنجش سهميه بندي جنسيتي منطقي و عقلاني بود و ديگر مهم نبود پدارن، مادران، پشت كنكوري ها و بقيه مردم چه مي گويند. مهم آنچه بود كه مردان مهم مي خواستند و بايد به اجرا در مي آمد.

امسال هم در كنكور سراسري سهميه بندي جنسيتي با شدت هر چه بيشتري اجرا شد، برايش فلسفه بافي شد و كار فرهنگي صورت گرفت. اما موافقاني كه با لبخندهاي منطقي در رسانه ي ملي ادله آوردند كه در اين طرح ما ويژگي هاي ذاتي زن و مرد و ناتواني هاي جسمي زنان را در نظر گرفتيم، به بازار كار آينده توجه كرديم، نظري به كاهش آمار طلاق و حفظ بنيان خانواده داشتيم،  يك چيز را فراموش كردند. وقتي مي خواستند به مردم ببياورانند كه در اين طرح برخلاف ظواهر دخترها شانس بيشتري براي ورود به رشته هاي فني مهندسي دارند و پسرها براي ورود به رشته هاي تجربي و انساني خوش شانس ترند، يك چيزهايي را نگفتند.

فراموش كردند كه به مردم بگويند امسال تعداد شركت كنندگان دختر دانشگاه ها 72 درصد بود و شركت كنندگان پسر 28 درصد بود. نگفتند آن بازاركاري كه دولت موظف است برايش نيروي كار فراهم كند و با ورود دختران به رشته هاي نامتناسب خالي مانده است، ظرفيت پذيرش دختران را ندارد نه اينكه دخترها نخواهند در رشته اي كه درس خوانده اند كار كنند.

نگفتند  كارفرمايان، زنان متخصص را نمي خواهند و يا اگر هم بخواهند با حقوق بسيار كمتري از مردان آنها را جذب مي كنند. از  پيش فرض جامعه كه بر ناتواني يا كم تواني زنان صحه مي گذارد و با تكرار و تربيت مداوم مي خواهد انها را به زنان بقوبالاند چيزي به زبان نياوردند.

چرا بسياري از زناني كه خواسته اند و رفته اند تا كارهاي به اصطلاح مردانه را انجام دهند اما كارفرما قبولشان نكرد، نديد گرفته مي شوند؟ چرا حرفي از قانون محدود كننده اي كه حق انتخاب را از زن گرفته و به شوهر و يا پدر اجازه داده تا بنا به مصلحت خانواده تشخيص دهد كه زن كجا مي تواند كار كند يا اصلا مي تواند كار كند يا نه به ميان نمي آيد؟

بالاخره اين طرح بدون توجه به اعتراضات تصويب شد، اجرا شد و اجرا خواهد شد. باز مثل هميشه يك مشكل تنها به صورتي سطحي رفع شد بدون اينكه فكر درمان عميق و جدي آن باشند. باز اولين و ساده ترين راه حل يعني حذف زنان به ذهن رسيد و اجرا شد.

امسال دوباره در حالي كه هنوز جنجالهاي مربوط به اشكالات سهميه بندي جنسيتي و مشكلاتي كه اجراي اين طرح به وجود آورده تمام نشده ، در اخبار مي خوانيم «طرح پذيرش دانشجويان دختر در محل اقامت در مجلس شوراي اسلامي اعلام وصول شد

و لابد از امسال تا سال ديگر تير ماه ،هر روز يكي از مردان مهم در روزنامه ها و رسانه ي ملي خواهد آمد و براي اين طرح فرهنگ سازي خواهد كرد. حتما خواهند گفت كه اين طرح به نفع خانواده است و به نفع زنان است. حتما باز مي گويند كه ضعفهاي زنانه در آن لحاظ خواهد شد .

همين الان هم مي شود اين صداها را شنيد. صداي آنهايي كه رسانه هاي ملي را تنها براي خود و منافع خودشان اشغال كرده اند، اين حرفها را مي زنند.

اما كاش اين افراد همانطور كه ادعا مي كنند واقعا كمي به زنان فكر مي كردند.

من كنكور داده ام، خيلي از دختران پشت كنكوري يا دانشگاه رفته را ديده ام. خيلي از دختران را ديده ام كه دو يا حتي سه سال پشت كنكور مانده اند چون خانواده هاشان نمي گذاشتند آنها به شهر ديگري بروند. پس قانون گذار چه ترسي دارد كه خانواده ها از هم بپاشند؟ مگر نمي داند كه در جاي ديگر قانون براي پدر و شوهر اين حق را قائل شده كه اگر تشخيص دادند تحصيل دختر بر ضد مصالح خانواده است از آن ممانعت كنند. مگر دادگاههايي كه تحت اين قانون كار مي كنند خوب انجام وظيفه نمي كنند و دختري كه شوهرش يا پدرش نخواهد درس بخواند را از دانشگاه اخراج نمي كنند؟

پس اين علاج ها براي كدام درد است؟

حضور اجتماعي و تحصيل زنان چه امنيت ، اخلاق و خانواده اي به خطر انداخته كه قانون گذار بايد اينطور يك تنه به جنگ با آنها برود؟ يعني قانون گذار فكر نمي كند كه با آمار 72درصدي شركت كنندگان دختر دانشگاهها باز عرصه براي ورود زنان به دانشگاهها تنگ تر و تنگ تر مي شود و راه براي مردان بازتر و بازتر؟ آيا اين مردان قانون از فاصله ي ميان دانشگاهاي ايران خبر ندارند؟ نمي دانند كه به خاطر امكانات بيشتر و موقعيت هاي شغلي بهتري كه بعدها اين دانشگاه ها براي دانش آموختگانشان فراهم مي كنند، اينقدر متقاضي دارند؟ و با تصويب اين قانون حتي همين فرصت حداقلي براي كار زنان هم از آنها گرفته مي شود؟ فكر نمي كنند كه اين طرح نه تنها باعث كاهش مهاجرت به شهرهاي بزرگ نمي شود بلكه  ممكن است حجم مهاحرت پدر و مادراني كه آرزو دارند فرزندانشان در يك دانشگاه بهتر و معتبر تر درس بخوانند به شهرهاي بزرگ را بيشتر نيز مي كند؟ و از خوب نمي پرسند كه دختري كه در يك شهر دور افتاده و كوچك به دنيا آمده چه گناهي كرده كه ما به خاطر جنسيت، قوميت و شرايط مكاني اش از درس خواندن در دانشگاه تهران ، شريف، بهشتي ومحرومش مي كنيم؟ به خودشان يا همكارانشان نمي گويند به جاي اينكه براي حفظ امنيت زنان مانع ورود آنها به اجتماع و دانشگاه شويم جامعه و دانشگاهها را امن تر كنيم؟ مسئولين دانشگاهها را مسئول تر و اخلاقي تر بار آوريم؟

همين اواخر بود از تلويزيون شنيدم يكي از مردان دلسوز جامعه در دفاع از طرح امنيت اجتماعي حرفي با اين مضمون مي گفت:» من به عنوان يك پدر وقتي ببينم دخترم با ظاهري نامناسب بيرون مي رود تنم مي لرزد. مضطرب مي شوم. وقتي دختران را با اين لباسهاي نامناسب در خيابان مي بينم از خودم مي پرسم يعني پدر و مادر اينها بچه هايشان را دوست ندارند كه اجازه مي دهند اينطور بي حفاظ و آسيب پذير در خيابانها رفت و آمد كنند؟«

لابد فردا هم يكي از مردان در دفاع از اين حقي كه از زنان گرفته مي شود در همان رسانه ي ملي خواهد گفت:» من به عنوان يك پدر وقتي حس كنم دخترم ممكن است در جاي ناامن زندگي كند پشتم مي لرزد. وقتي دختراني كه براي تحصيل فرسنگها از خانواده دور مي شنود را مي بينم از خودم مي پرسم يعني پدر و مادر اينها فرزندانشان را دوست ندارند كه مي گذارند اينطور از خانواده دور باشند، اجازه مي دهند دختري كه آسيب پذير و نيازمند حمايت است و بايد در انتخابهايش كسي را به او بگويد چه كند چه نكند برود و يك جايي دور از خانواده اسقلال را بياموزد؟«

لابد استدلال اين مردان اين است كه عدالت آن نيست كه براي همه امنيت و امكانات ايجاد كنيم ، براي هر كس اين حق را قائل شويم كه به راهي برود كه دوست دارد ، بلكه عدالت آن است كه آدم ها در حاهايي قرار بگيرند كه ما بهشان مي گوييم. عدالت آن نيست براي زنان و مردان فارغ از جنسيتشان، شرايط برابر و امكان رشد توانايي هايشان را فراهم كنيم بلكه عدالت آن است كه زنان را به زور به عرصه هاي خصوصي و مطبخ خانه ها هل بدهيم چون ما فكر مي كنيم امنيت زنان و جامعه در اين است و سرشت زن را براي خانه ها سرشته اند. عدالت آن است كه اگر پدر و مادرها به خاطر ناآگاهي به دخترانشان اين امكان را مي دهند كه در شهرهاي ديگر و دانشگاههاي بهتر درس بخوانند ، ما آنها را آگاه كنيم، حتي به زور.

نویسنده : نازلی فرخی

http://www.advarnews.us/article/archive/307.aspx

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.